محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3174

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هفتصد كس سوى عمرو بن مرثد رفت كه به طالقان بود ، عمرو از آمدن عبد الله و كشته شدن برادرش سليمان خبر يافت و به مقابلهء وى رفت و پيش از آنكه كسان ابن خازم به او برسند بر كنار رودى تلاقى كردند . عبد الله به كسان خود گفت : « فرود آييد » ، عبد الله بن خازم نيز فرود آمد و سراغ زهير بن ذويب عدوى را گرفت و كه گفتند : « نيامده . » پس از آن بيامد و چون در رسيد به ابن خازم گفتند : « اينك زهير آمد . » عبد الله به دو گفت : « پيش برو . » گويد : پس تلاقى كردند و مدتى دراز بجنگيدند كه عمرو بن مرثد كشته شد و يارانش هزيمت شدند و در هرات به اوس بن ثعلبه پيوستند و عبد الله بن خازم به مرو بازگشت . گويد : چنان كه گفته‌اند كسى كه عمرو بن مرثد را كشت زهير بن حيان غنوى بود . ابو السرى خراسانى هراتى گويد : عبد الله بن خازم ، سليمان و عمرو هردوان مرثدى ، پسران مرثد از بنى قيس بن ثعلبه را بكشت ، آنگاه سوى مرو بازگشت و كسانى از مردم بكر بن وائل كه به مرو روذ بودند سوى هرات گريختند و همه بكريان ديگر ولايات خراسان به آنها پيوستند كه جمعى انبوه شدند و سالارشان اوس - ابن ثعلبه بود . گويد : به اوس گفتند : « با تو بيعت مىكنيم كه به مقابلهء ابن خازم روى و مضريان را از همه خراسان برون كنى . » گفت : « اين طغيان است و مردم طغيانگر زبون مىشوند . به جاى خويش باشيد اگر ابن خازم شما را واگذاشت و گمان ندارم چنين كند ، به همين ناحيه رضايت دهيد و او را به حال خود واگذاريد . » بنى صهيب كه وابستگان بنى جحدر بودند گفتند : « نه ، به خدا هرگز رضايت ندهيم كه ما و مضريان در يك ولايت باشيم كه آنها دو پسر مرثد را كشته‌اند . اگر جنگ